معرفی یک پروژه سرمایه گذاری خوب، بدون ریسک با بازگشت سرمایه مطمئن در شمال
مازندران،تنکابن،، شیرود، رامسر
پروژه شیرود ASPA

خرید آپارتمان در حال ساخت شمال – شیرود /
مازندران
سرمایهگذاری مطمئن، با قیمت مناسب
موقعیت
خاص: شیرود، کنار ساحل، نزدیک رامسر
پروژه ASPA – برج 64 واحدی
جنگلهای
دوهزار و سههزار، تلهکابین رامسر، جواهر ده، پارک ملی خشکهداران، چشمههای آب
گرم، مراکز خرید و بازار محلی
تماس
برای اطلاعات بیشتر و بازدید:
شماره 09133141838 - وحید
مازندران
– شیرود – جاده ساحلی – کوچه شاهد9
خرید امروز، سرمایهگذاری پرسود فردا
#پیش_فروش_آپارتمان #شمال #سرمایهگذاری_مطمئن #رامسر #شیرود #آپارتمان_دید_دریا #خرید_ملک_در_مازندران #زیر_قیمت_بازار #پروژه_ASPA
پویش همدردی و گرامیداشت جانباختگان حادثه بندر شهید رجایی استان هرمزگان با حضور برخی از خانواده های جانباختگان و آسیب دیدگان این حادثه و جمعی از مردم اصفهان در عصر روز یکشنبه ۲۱ اردیبهشت در مسجد تاریخی سید اصفهان برگزار شد.


دکلمه خانم نسیم صلواتی در مراسم
دلِ نصف جهان برایت سوخت
به نام خالق مهربانی
سلام بر هموطنان داغدارم در سوگ حادثه تلخ بندرعباس و بر همه ی شما که در این یادبود باشکوه گرد آمده اید...
نسیم صلواتی
دختریام از حوالی زایندهرود...
با کولهباری از کتاب،
اما؛ این روزها؛ تمام درسم،
یک واژه است:.... سوختن...
و دلی که دیگر، نه از جنس واژه،
که از جنس «آتش» است...
آتش... دود... فریاد...
و جانهایی که پر کشیدند، بیوداع،
بیدست خداحافظی...
اشکهایی که بیصدا
در خاک فرو رفتند.
شنیدم بندر سوخت...
نه فقط تنها
که خاطرهها،
پدرها، برادرها، فرزندها.... و تمام کودکیها...
دلِ ایران، آنجا بود
در سینههای داغ دیده،
در طنین قلبهای بی قرار
در چَشمان بیدارِ مادران...
ما اصفهانیها،
با دستانی پر از خونِ زندگی، آمدیم
تا بگوییم: یــاد تــو، نَفَسِ ماست.
سپاهان سیاه پوش شد
در میدان نقش جهان
و رانندگان، پرچم های ماتم، برافراشتند
بندر؛ نه فقط تو،
که وجدانمان هم سوخت،
در آتشی که
نه از حادثه
که از برخی بی کفایتی ها، شعله کشید....
ما دیر رَسیدیم
میان ناله ها،
میان اخبار و آمار،
صدای تو در هیاهو، گم شد...
پاسخ ها دیر آمدند! خیلی دیر
ما دیگر از هم دور نیستیم
پُلی از اشک و انسانیّت ساخته ایم.
میان زایندهرودِ خشکیده
و موجهای زخمیِ خلیج همیشه فارس
و خواهیم پرسید:
آیا اشک ها و مطالبات امروز
می توانند
فردای حادثه ای دیگر را خاموش کنند؟
آمدهام، نه فقط برای «تسلیت»
تا بگویم:
ای کاش تدبیر، زودتر از امداد میرسید،
ای کاش پیشگیری، پیش از پشیمانی بود....
ای کاش... و ای کاش
بندر؛ تو سوختی،
اما مبادا نامت
در میان وعده ها، خاکستر شود
آمدهام،
تا فریاد بزنم:
دلِ؛ «نصفجهان» برایت سوخت،
نه با شعار، با اشـک، با خشـم
با دلی پر از پرسش
اگر جان،
اگر انسان، حرمت دارد،
پس چرا ما
دیر میرسیم!؟
و هنوز... دل نصفجهان برایت میسوزد،
نه فقط از غم،
که از خشمی خاموش
که در سکوت، می سوزد...
آمده ایم،
نه فقط برای گریستن،
برای ایستادن،
برای دستانی گرهخورده،
از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب
از زایندهرود تا موجهای خلیج همیشه فارس
امروز؛ بُغض ها گم شد
در صدای اذانِ مسجدِ سیّد
در دل اصفهان... در دل نصفجهان،
که برایت سوخت
سوخت
سوخت...
آمده ایم، تا بگوییم:
تو تنها نبودی،
نیستی، و نخواهی بود.
بندر؛ تو در قلب منی...
و این نوشته، شعلهایست کوچک
از آتشی بزرگ
که در دل دخترکی از دیار سپاهان
روشن شده ... برای تو...
برای تو میخوانم،
ای چراغ خاموششده در شب حادثه...
یــادت، روشــن است
و روشن خواهد ماند...