نسیم عشق، شمیم مریم

دست نوشته ها، سفرنامه و گردشگری

نسیم عشق، شمیم مریم

دست نوشته ها، سفرنامه و گردشگری

به بهانه درگذشت روانشاد احمد خالقی

به بهانه درگذشت روانشاد احمد خالقی


در سوک دوست


بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران



تصاویر تشییع در خبرگزاری ایمنا


متن یادداشت در سایت مبین 24


باورمان شده است که دیگر نوجوان و جوان نیستیم، گویا دست اجل فرصت کهنسالی به دوستان برگزیده مان را نمی‌دهد، آنها که از زمانه نامهربانی ها دیدند اما صبورانه ایستادند و تلاش کردند،‌ دیروز رشید اسماعیلی و محمدرضا طالبی و امروز احمد خالقی که هر سه در عین آزادگی و سربلندی، بی مهری‌ها را تحمل کردند، مظلوم زندگی کردند و سربلند به دیدار پروردگارشان شتافتند.

و امروز جرس کاروان از کوچ عزیزی خبر می دهد که در سکوتی طولانی، آغازی بی پایان را می سراید، از صبح روزی که خبر عروج روانشاد احمد خالقی را شنیدم، لحظاتی مکان و زمان را از دست دادم و گویا با او به گفتگو نشستم، احمد جان باورمان نیست که با گذر از 55 بهار عمر، بارسفر بربستی، چه زود دلمان هوایت را برداشت و دریغا گفتیم برای تعلل و تأخیر در دیدارت، تکرار مکررات! امروز ارزش بودنت را از ثانیه نبودنت حس کردیم و دوشادوش هم گریستیم و یکدیگر را تسلی دادیم.

ما که از پیش از انقلاب با خانوادة خالقی مأنوس بودیم با هم بزرگ شدیم و درس خواندیم، در سفر و حضر همراهی داشتیم به استاد دکتر رحمت الله خالقی، عمو می گفتیم، با احمد هم از همان دوران کودکی آشنا شدیم، و در دهه 60 به خصوص در زمان انتتخابات ها عاشقانه به نیت بهبود اوضاع کشور تلاش می‌کردیم، پس از استعفای فقیه عالیقدر این نزدیکی ها افزون شد، با دوستان تلاشگر مسجد الحجت عاشقانه برای انتخاب بهترین‌ها برای مجلس تلاش می کردیم که افرادی برگزیده شوند که خدمتگذار باشند، با مرحوم  احمد بیشتر ملاقات  و رفت آمد داشتیم او را متفاوت یافتم و فراموش نمی کنم همواره لبخند بر لبانش بود که دیروز پیش از گذاردن سنگ لحد، وقتی صورتش را نگریستم، با همان لبخند، دنیا را وداع و به دیدار معبود شتافت.

بدون اغراق، مهمترین ویژگی او مردم داری و مهربانی در اوج قدرت روحی بود، او مبارز و رزمنده ای بی ادعا، ‌رفیقی شفیق، رزمنده وجانباز، متواضع، دریا دل بود، مهمترین و منفی ترین اخبار را با لبخندی ملایم می‌نگریست و همواره راه حلی برای ارائه داشت، خود را با شرایطی که داشت به دنیا نیاویخت و مردی تمام قد بزرگ بود.

احمد طلبکار نبود،‌  از ایثارگری برای خود و فرزندانش بهره ای نبرد، فرصتی دست می داد مشکل دوستی را رفع می کرد.

او نماینده نسلی بودی که چه ها دیدند! و شنیدنیدند! و صبوری ها کردند، آثار جنگ را با سکوت و لبخند طی کردند و این تحمل، از او انسانی متفاوت و مقاوم ساخته بود.

او مسیری پرمشقّت را پیموده بود، او جسم و جانش را در این راه، بی ریا هزینه کرد، امثال او که زندگی با فداکاری و جانبازی داشتند همواره در پی خدمت بودند،‌  حتما مرگ او شهادت خواهد بود، اگرچه همگی این دنیای وانفسا را با دستان خالی ترک خواهیم گفت، خوشا به سعادتش که انشاءالله با کوله باری پر از خدمت و عمل صالح و مجاهدت، دنیا را ترک کرد.


مرگ اگر مرد است گو پیش من آی

تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او عمری ستانم جاودان

او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ

     در برخی اعیاد و به خصوص عید نوروز، گلدان های شب‌بو تهیه می کرد و به دیدار یاران و همرزمانش می رفت و در چند نوبت افتخار همراهیش را داشتم، به هنگام انتشار نشریه نوید اصفهان گاه به هنگام تهدیدها شجاعانه هوایمان را داشت و در برابر نیروهای خودسر می ایستاد.

هنوز پیام های کوتاه متواضعانه و دلسوزانه اش در دیده ها و گوش هایمان نقش بسته است،‌ بی ریا و دلسوز، همگان را به اتحاد و همدلی سفارش می کرد، چون خوب می دانست که در راه اصلاح کشور چه جوانی ها، عمرها، حصرها و... که هزینه شده است.

در مراسم تشییع و تدفین و مراسم یادبود باشکوهش همه مردم از طیفهای گوناگون شرکت کردند، علما و مسئولین شهر پیام تسلیت فرستادند و یاران و دوستدارانش به سوک نشستند.

خوشا به احوال پاکش انشاءالله در سرای ابدی، میهمان خوان کرم و‌ مشمول رحمت و مغفرت لایتناهی خداوند سبحان قرار می گیرد،‌ به روان درگذشتگان پارسا و فداکار و مردم دوست درود باد


یارب به فضل خویش ببخشای بنده را

 آن دم که عازم سفر آن جهان شود


پروردگارا، پذیرای این میهمان سربلند ما باش، لبخند به لب، به درگاهت آمد.

انشاءالله بر خوان کرامت حضرت دوست متنعم خواهد بود.

فقدان این عزیز از دست رفته را به همسر و دو فرزند عزیزش تسلیت و تعزیت می گوییم،‌ ما را در این غم جانکاه شریک بدانند.


و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می‌گوید

مرگ با خوشه انگور می‌آید به دهان

مرگ در حنجره سرخ گلو می‌خواند

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر، که از پشت چپرهای صدا می‌شنویم

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.